ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
1887
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
چنان شيرازهاش از هم گسيخته كه تصور نمىرفت به اين آسانىها بتوان بدان سروصورتى داد ، و اين نابغهء روزگار در اندك مدتى چنان شالودهاى ريخت كه مىتوان گفت اگر هنوز هم چيزى از ايران مانده از تدابير او باقى مىباشد ، و شرح آنها از ترتيب امور لشكر و تعديل مالياتها و تنظيم دخل و خرج خزانه و سركوبى چندين نفر از أشرار كه هريك از گوشهئى خروج كرده و درست يك ملوكالطوايفى تشكيل داده بودند و ترتيب امور تجارت و زراعت و اقتصاد ولايت و پيشبينىهاى غريبهاى كه نموده از نوشتن در اين مقام خارج و در بسيارى از كتب باز نموده شده . اما افسوس كه عوامل داخلى و خارجى كه هريك براى نفع شخصى از ايران و ايرانيان چشم پوشيده نتوانستند آن را ببينند و شاه را بوى بددل نموده و خواهى نخواهى وى را بر ضد او وادار كردند ، و در نتيجه در 18 محرم اين سال از تمام مناصب و مراتب معزول و جليل خان نيابت با صد سوار او را بقريهء فين كاشان آورده و در آنجا محصور گرديد ، و زوجهاش عزة الدوله دختر محمد شاه چون اين بىوفائى را از برادر خود ديد ترك وفا ننمود ، و بهمراه او بفين سفر فرمود و همواره وى را تسلى داده با غم او شركت مىكرد ، تا معاندين رقم قتل او را از شاه گرفته و حاجى عليخان حاجب الدوله - كه در ( 1285 ) بيايد - با دوسه نفر ديگر فراش غضب به قصد قتل او روانهء كاشان گرديدند ، و در روز يكشنبه هيجدهم ماه ربيع المولود اين سال - مطابق ( . . . ) جدى ماه برجى - موقعى كه امير در حمام بود بغتة بدون اينكه بگذارند عزة الدوله مطلع شود وارد حمام فين شدند و حكم قتل را به او ارائه دادند و گفتند شاه فرموده كه بهرطور خودش اختيار مىكند او را بكشيد ! آن بزرگ مرد چون حكم قتل را ديد فرمود اطاعت دارم و بدون هيچ ترس و ضعفى خودش گفت تا هر دو دستش را فصد نموده از هر دستى دو رگ و دستها را بر زمين نهاده خون مانند فواره بجريان افتاد و شروع كرد بشرح خدمات خود نسبت بايران و حاجى عليخان همه را تصديق نموده و از اين مأموريت شرمنده گرديد ، تا ضعف بر وى طارى شده و از كثرت آمدن خون بىهوش به زمين افتاد و جان خود را براى ايران فدا نمود . و پس از آن مأمورين بتهران حركت و جسد او را بكربلا برده در حجره سالون پشت گنبد